مشهدی خانوم
من و بابا و مامان همراه آقاجون و مامان جون، 26 فروردین عازم مشهد شدیم...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
این اولین زیارت و اولین مسافرت طولانیم بود که میرفتم. من توی حرم از هیچ شیطونی یی چشم پوشی نکردم. تا دلم می خواست مهر اونجا بود که باهاشون بازی کنم. تازه به اون مهر هایی که دستم بود هم قانع نبودم و چهاردست و پا به سمت مخزن مهر ها و کتاب ها می دویدم. یکم مهر بازی می کردم و بعد از طبقات می گرفتم و می ایستادم. به بازی و دویدن های بچه های دیگه هم خوب توجه کردم تا بدونم ان شاالله دفعه ی بعد چه کار هایی باید انجام بدم
علاوه بر بازی، استراحت کافی هم می کردم تا وقتی برگشتیم هتلکمون، سرحال باشم و نذارم کسی استراحت کنه.
روز آخر هم با بابام رفتم و حسابی به ضریح دست زدم. کلا برام همه جا جالب بود.
امام رضا(ع) هم حسابی مهمون نوازی فرمودندو همون دفعه ی اول که به حرم رفتیم سهم غذای حضرتی من رو دادند. چند تا دونه برنج که یه آقایی از غذا حضرتیش به من داد. ممنونتم امام رضا جون. زودی ما رو بطلب 

اینجا گلکاری های خوشگل باب الجواد هستش ...


یه روز هم با بابا و مامان رفتیم به گردش. اون هم با مترو ...

توی راه خوابم برد و وقتی رسیدیم به زوووووور بیدار شدم.
عکس نگیر مامان چشام پف کرده

بببببببببببله!! ما با مترو رفتیم به باغ وحش وکیل آباد.
اما از اون همه حیوون من فقط از ماهی ها خوشم اومد


این لاک پشته هم خیلی سعی کرد به من دست بده 

کلا با بقیه حیوونا کاری نداشتم.
عجب هواییه!!!!!

آخر سر هم انقدر به بستنی و دهن مامان بابام زززززززززززل زدم که آخر یه کوچولو بهم دادند و من قاشق بستنی رو به یاد آن لحظه خوش و خوشمزه مدام لیس زدم



مشهدی خانوم 
